قشنگ تصادف کرده

الانم بیمارستانه و من دارم میرم اونجا. براش دعا کنید. فکر نکنم حالا حالا‌ها بتونه خودش اینجا رو چک کنه. یوزر پس رو داد که اینجا بنویسم اگه نبود یه مدت

ل

کفشهایم

اینم کفش‌های پاییزیم هست که از بس ذوقشون رو داشتم همون سر راه با «ل» امتحانشون کردم و عکس گرفتیم. بی‌ جنبه‌ام دیگه  :)

امیدوارم که خوشت بیاد…

اولین پاییزه ها

گفتم تا نخوابیدم اولین خرید‌های پاییز امسالم رو بذارم بلکی یکی‌ من رو تحویل گرفت ;)

تا کی به تمنای وصال تو ؟

خدایا میشنوی؟

من یارم رو می‌خوام… پسش بگیر به حق بزرگیت

سینه‌ای دارم سرخ و پر التهاب

دارم خودم رو پیدا می‌‌کنم دوباره. امروز با «ا» خیلی‌ حرف زدیم. به همه حرفام گوش داد و یکبارم حرفم رو قطع نکرد یا بعدش متهمم نکرد به ۱۰۰۰ چیز. گفت که خیلی‌ چیزها شاید اونطوری نباشن که در ظاهر به نظر میان. گفت که تقدیر خودش بهترین راه رو میذاره پیش روم. گفت که با چیزایی که می‌دونه من به تو میرسم. درست می‌شه همه چیز

یا علی‌

عجیبه … این شب‌ها و روزها بیشتر از همیشه دلم برات تنگه. من رو که می‌شناسی اینجوری نبودم اما دیشب از خود حضرت امیر خواستم که مرادم رو بده… دستم به دامنش :(

گودبای پارتی

دیشب گودپای پارتی یکی‌ از بچه‌ها بودیم که داره تا آخر هفته میره استرالیا. این عکس رو هم یه دوستی‌ که بگم خدا چیکارش نکنه ناغافل گرفت تا من باشم دیگه توی یه مهمونی‌ تنها یه گوش نشینم و تو فکر فرو نرم. چه می‌شه کرد فعلا دنیای منهم اینطور یاس. عیب نداره، صبر می‌‌کنم…

بیخبری

از «م» جدی جدی مدتیه که خبری نیست. هم نگرانشم هم می‌‌ترسم…

سبز سبزم…

مثل اینکه پیشنهاد دوستان واسه یه رنگ جیغ بد نبود. خودم که فعلا با این رنگ لاک حال می‌‌کنم. «ر» هم که جوگیر شده بود می‌‌گفت چه دستای قشنگت سیاسی شدن! تو چی‌ فکر می‌‌کنی‌؟

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.